چهل و هشتمین نشست نسل ماندگار از آنجا که بیشترین یادآوری راوی از همزمان سفر کرده اش بود ویژگی خاصی داشت. رضا جلالی نوجوان 13 ساله ای که خیلی زود یکی از چشم هایش را در آبان 1362 از دست داد و پس از ماه ها بستری و درمان به جای آن که بعد از مرخص شدن از بیمارستان به خانه برگردد مستقیم به جبهه جنگ و نزد همرزمانش رفت.
رضا جلالی در بخشی از خاطراتش یادی از شهید حسن عباسی کرد و گفت: «شهید عباسی فرمانده گردان کربلا بود او آخرین نفر می خوابید. وقتی همه خواب بودند پوتین های بچه های گردان را واکس می زد و یا ظرف های آب را برای آنها آماده می کرد که برای نماز شب استفاده کنند. در 16 آبان 1362 که شب پر بارش برفی بود برای انجام عملیات آماده می شدیم که شهید عباسی گلاب قمصر کاشان را کف دست بچه ها می ریخت و می گفت که اولین شهید خواهد بود. به چشم خودم دیدم که اولین آرپی جی 11 از کانی مانگا آمد و حسن عباسی دو نیم شد مثل چوب خشکی دو تیکه شد و مثل هیزم سوخت. او مثل ققنوس سوخت و سوخت.»
این رزمنده دفاع مقدس در بخش دیگری به مجروحیت چشم خود اشاره کرد و گفت: «خمپاره دوم که آمد 15 ترکش خوردم و چشمم بیرون پرید چشمم را بستند و سوار قاطر کردند و با هلی کوپتر به سنندج آمدیم.
رضا جلالی که پس از جنگ در سنگر علم و دانشگاه حضور پیدا کرده و حالا عضو هیات علمی دانشگاه است، پس از جانبازی به طور مستمر در جبهه حضور یافت. او بعدها در واحد اطلاعات عملیات لشکر حضور یافت که چند خاطره شیرین و طنز از آن ایام برای حاضرین به اشتراک گذاشت.
گفتنی است چهل و هشتمین نشست نسل ماندگار عصر روز سه شنبه 24 تیرماه 1404 با حضور یادگاران دفاع مقدس و سایر علاقه مندان در سالن اندیشه موسسه فرهنگی میرداماد برگزار شد.