محمد زمان گلدسته فرزند غلامعلي متولد گرگان 1354
شروع فعاليت شعر از سال 1366
سبك شعر : كلاسيك در قالب هاي غزل و مثنوي
آثار چاپ شده : سي دي تصويري چاووش با موضوع اشعار اهل بيت
آثار در دست چاپ : مجموعه شعر و نثر « شيحه اسب سفيد »‌با موضوع حضرت مهدي (عج) و مجموعه « بيچهاره شاملو » با موضوع اشعار انتقادي و طنز در نقد شعر معاصر و آثار و افكار احمد شاملو
و سي دي تصويري شراب 8 ساله با موضوع اشعار دفاع مقدس
و نوار كاست «حيدر مدد» شامل شعر و موسيقي و آواز در مدح امام علي (ع)
ايشان از سال 1376 تا كنون بيش از 15 بار در جشنواره هاي شعر ، به عنوان نفر برگزيده انتخاب شده اند .


« ساقي »
فراتي بود و سقائي و مشكي
و اين خود ابتداي ماجرا بود
جگر از تشنگي مي سوخت ، مي سوخت
عطش فرمانرواي كربلا بود !

فداي قامت سرو رشيدش
به قربان دو چشم مست عباس (ع)
جوانمردي ، وفا ، يعني ابوالفضل (ع)
برقص آمد علم در دست عباس (ع)

كوير چشم ها را آبياري
در آن صحراي بي آب و علف كرد
سوار اسب و مشك آب بر دوش
وفا بر عهد مولاي نجف كرد

سپس برگشت از ميدان و دشمن
هراسان بست راه رفتنش را
تبرك كرد با شمشير و نيزه
بياد مرتضي حيدر (ع) تنش را

كمان زه كرد و تير از چله انداخت
چنان كه مشك ، سجده بر گلو كرد
كنار نهر ، ساقي تشنه جان داد
بدينسان آب را بي آبرو كرد

به چشم دل حسين (ع) آن روز مي ديد
كه ساقي روي برگشتن ندارد
مه دستي در بدن نه مشك بر دوش
علم افتاده جان در تن ندارد

طلوع صبح زيبا را نديدند
حجاب دوده بر فانوس ها بود
لب مرداب ها لبريز از آب !
عطش در كام اقيانوس ها بود !

« به خاك افتاد مشك از دست ساقي »
تمام دشت عطر ياس پيچيد
« اخاك ادرك اخاك » از سينه سر داد
صداي ناله ي عباس (ع) پيچيد

كوير تشنه در خون شعله ور شد
تن تفتيده داش را مشك ، تر كرد
حسين (ع) آمد به بالين برادر
لبش را با شراب اشك ، تر كرد

نگاه كودكان تشنه مي گفت :
عمو بر گرد بي تو آب ، زهر است
تماشا كن برادر زاده ها را
زلال چشم هايت موج نهر است

بگو دستم بدامان اباالفضل (ع)
اگر چشمت اسير خواب مانده است
سراغش را بگير از موج دريا
كه رد پاي او بر آب مانده است
لب ساقي كنار نهر خشكيد
فرات از غصه دائم در عذاب است
و تا روز قيامت اشك حسرت
انيش چشم هاي مشك و آب است